نظام الدين شامى

19

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

گريخته به خدمت پادشاه رفت امير حسين ايستادن مصلحت نديد و لشكر پادشاه ولايتها را تا هندوكش بغارتيد و باز بجانب سمرقند بازگشت و امير بيان را بياساق رسانيد ذكر مراجعت پادشاه توغلوق تيمور بار دوّم بتختگاه خود و گذاشتن الياس خواجه اوغلان را در ماوراء النهر بپادشاهى چون پادشاه توغلوق تيمور بر مملكت ماوراء النهر استيلا يافت و امرا و نوبينان اطراف را بقهر و لطف در قيد متابعت و مطاوعت درآورد و جماعتى را كه از فساد ايشان انديشناك بود بياساق رسانيد و بعضى را كه محلّ اعتماد بودند بنواخت و تربيت مخصوص گردانيد و منازعى كه ازو انديشهء باشد نماند الياس خواجه را كه پسر او بود بسلطنت ماوراء النهر موسوم گردانيد و امير بيكيجك را بملازمت او تعيين كرد و خود در جلالت رفعت و كامرانى بتختگاه خود بازگشت و امير صاحب‌قران را هم بملازمت شاهزاده موسوم گردانيد و بانواع تربيت و عواطف مخصوص كرد بيكيجك در عقب پادشاه بموجب وصيّت او كار نكرد و ظلم و عدوان و بغى و طغيان آغاز نهاد چون امير صاحب‌قران حال او بران منوال ديد مصلحت دران ديد كه خود را از صحبت او دور دارد تا روزى بسبب او از طرف پادشاه شرمسارى نبرد بنابرين ازيشان مفارقت كرده متوجّه جانب امير حسين شد و در موضع سغجه قودوغ بهم رسيدند توكل امير خيوه بود چون از حال امير صاحب‌قران و امير حسين خبر يافت خواست كه بمكر و حيلت ايشانرا بدست آرد ايشان ازين معنى واقف شدند و با مقدار شصت نوكر قصد پاياب كردند توكل با هزار مرد در عقب رفت بهم رسيدند و از اوّل روز جنگى عظيم درپيوستند و از طرفين داد مردى و مردانگى دادند و تا حدّى از طرفين كشته شدند كه امير حسين و امير صاحب‌قران با هفت‌كس بماندند و توكل با پنجاه كس باقى كشته و پياده شدند و گريختند و امير حسين با آن هفت مرد خود را بر توغ توكل زد و توغ او را به دو نيم كرد و ايشانرا از هم جدا كرد باز مجتمع شدند امير صاحب‌قران مصلحت دران ديد كه امير حسين را در پيش انداخت و خود عقب او نگاه مىداشت تا خود را بمأمنى رسانيد دشمنان نيكاميشى كرده در عقب مىرفتند و امير صاحب‌قران ايشانرا بضرب تيغ و تير بازمىگردانيد درين